نویسنده: شهاب الدین فرخیار 14/9/93
این مختصر واکنشی اولیه بود به سخنان و
نوع رفتار دیروز پوتین که به خیال خودم سهم من است از نظاره ی ناخواسته ی تحولات پیرامونم.
بویژه آنجایی که او سر از متن بر می گرفت و خارج از متن بر سخن و نکته ای تاکید
می کرد و مثلا حاضران را به هیجان می آورد!
پوتین دیروز در سخنرانی سالانه ی خود که
در برابر تمام ریز و درشت های حکومت انجام داد راه بازگشت را بر خود بست .فرصتی که
شاید برای روسیه ی پس از پوتین همچنان باقی باشد. پوتین گفت کریمه از روز ازل از
آن روسیه بوده است و تا آخر هم از آن روسیه خواهد ماند.(قریب به مضمون) پس از بیان
این جمله ی تاریخی! جملگی صاحب منصبان از جا برخاستند و برایش کف زدند.کف زدن های
ممتد، کارگردان تلویزیونی را هم سر ذوق آورده بود و با آن کرین درازش صدر و ذیل
تالار را از هر زاویه ای که می شد به تصویر کشید وچندین بار بالا و پایین رفت تا در
این روز تاریخی به قول لنین هیچ کس و هیچ چیز فراموش نشده باشند! شمار برخاستن ها
و کف زدن ها را برخی تا چهل برشمرده اند. اما مهمتر از شمارگان این ابراز احساسات حس
و حال برخی از حاضرین بود ازنگاه ناظران تحولات روسیه برخی از آنها با هر ضربی که
فرو می آوردند گویی گرهی از عقده ی تحقیر چند ساله ی دل باز می کنند.
از زمان فروپاشی شوروی ملی گرایان روس بی
تاب چنین لحظه ای بوده اند. لحظه ای که از نظر آنها مقدمه ای برای باز گشت به
دوران پر شکوه گذشته است . دورانی که به قول خودشان یک ششم کره ی خاکی از آن آنها
بود و اگر چه ظاهرا شوروی نام داشت اما همگان باید به زبان روسی آن و لهجه ی مسکویچش
عادت می کردند .
در میان همه ی حاضران کارگردان تصویر دو
نفر را که اتفاقا نزدیک به هم نیز نشسته بودند بیشتر از دیگران به تصویر کشید.یکی
زوگانف رییس حزب کمونیست بود و دیگری ژیرونفسکی سیاستمدار شوونیست و شیرین عقل روسیه
که در طول سخنرانی پوتین سرش از جنبش های همراهی لحظه ای باز نمی ماند. زوگانف
همانیست که از فردای فرو پاشی شوروی تاکنون دمی هم از آرمان های توسعه طلبانه ی آن
دست نکشیده و بازگشت به عصر شوروی و قدر قدرتی مسکو نهایت آرزوی اوست و ژیرونفسکی
همان که دو سال پس از فرو پاشی با انتشار آن کتابچه ی معروف که باز نوشت وصیتنامه ی
پتر باصطلاح کبیر بود، مرزهای روسیه را از یک سو تا آب های خلیج فارس امتداد داده
بود و از سوی دیگر تا هند رفته بود و همزمان نیمی از اروپا را هم ازآن خودشان کرده
بود و البته هم اویی که چند روز پیش از حمله ی آمریکا به عراق به بغداد رفت و به
صدام دل داد که نترس که ما با تو هستیم و باز هم اویی که در تمام هشت سال ریاست
جمهوری احمدی نژاد همواره ستایشگر سیاست های او بود!
ملی گرایی روسی البته مختص این سه تن نیست
که ریشه در تاریخ روسیه دارد و تاریخ روسیه بشدت اسیر جغرافیای خود است. روسیه
درست است که هنوز گسترده ترین کشور جهان است اما به فئودالی می ماند که هزینه ی
نگهداری از زمینها و رعایایش بیش از درآمد سالانه اش شده است اما در عین حال حاضر
به تغییر رویه و پذیرش واقعیت هم نیست.فئودال یاد شده گاه با نوعی برده داری رسمی
دوران سرواژی ،گاه با آرمان گرایی فریبکارانه ی دوران لنینی یا استبداد خشن استالینی
و یا ریخت و پاش های نفتی دوران پوتینی می خواهد که دم و دستگاه اشرافی خود را حفظ
کند .
شرح فرو پاشی هر یک از این دوره ها در
تاریخ آمده است و داستان این آخری هم درحال نوشتن است . داستانی که با سقوط قیمت
نفت آغاز شده است و در میان مدت با فرو پاشی طبقه ی متوسط سیل فقیران چوب امدادی
آن را در روزهای پایانی به دست اقوام و گروههای غیر روس خواهند سپرد.
پراکندگی سرزمین و تنوع قومی و نژآدی
روسیه در قالب حکومتی بسته و خودکامه در رویارویی با خطرات پیش رو نه تنها به عاملی
برای انسجام تبدیل نمی شود که واگرایی و بحران را تشدید می کند. دولت روسیه و شخص
پوتین همانگونه که در سخنرانی دیروزش برآن تاکید داشت براین گمانند که فشار های بیرونی
و دشمن خارجی به انسجام و یکپارچگی روسیه و اوجگیری وحدت ملی خواهد انجامید و کشور
را در برابر مشکلات بیمه خواهد کرد. این فرمول به ظاهر ساده و سر راست از نظر پوتین
و دو رفیق دیگرش همواره با مثال های تاریخی شکست ناپلئون در فتح مسکو و ارتش هیتلری
در فتح استالینگزاد مستند می شود حال آن که در شرایط تازه ی جهان وضعیت را باید به
گونه ی دیگری صورت بندی کرد . نخست آن که دیگر هیچ خود شیفته ی کج فهمی از نوع
ناپلئون و هیتلر در جهان وجود ندارد که چشم طمع به سرزمین های سرد و کم ارزش روسیه
دوخته باشد و همزمان هر چند تهدیدات خارجی اکنون به شور ملی گرایی در داخل روسیه
دامن می زند اما از آنجا که روس ها در مجموع در سرزمین های پهناور خود در اقلیتند
انتظار نمی رود که اکثریت غیر روس در تحمل مصایب پیش رو منفعتی برای امروز یا آینده
ی خود در آن بیابند.