چهارشنبه، آبان ۱۴، ۱۴۰۴

نقد عملکرد اصلاح‌طلبان ۷۶: دلایل «مرگ یک رویا» - از نگاه دکتر حسین قاضیان

 این یادداشت بر اساس تحلیل‌ها و اظهارات دکتر حسین قاضیان در نشست «مروری بر دوران اصلاحات، دلایل مرگ یک رویا» در ۳۰ اکتبر ۲۰۲۵ تهیه شده و تمامی مطالب و آمارها با استناد به سخنان ایشان ارائه شده است.

مقدمه

دکتر حسین قاضیان در تحلیل خود از دوران اصلاحات، تأکید کرد که نقد او نه بر مفهوم کلی اصلاح‌طلبی، بلکه بر عملکرد جریانی متمرکز است که در فاصله سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ به نام «اصلاح‌طلبان ۷۶» مشهور شدند. ایشان با پرهیز از وقایع‌نگاری، هدف اصلی بحث خود را بررسی چرایی شکست و «مرگ ایده اصلاح‌طلبی» در این جریان خاص قرار داد. دکتر قاضیان معتقد است که ریشه‌های این شکست را باید در هشت نکته کلیدی جستجو کرد که شش مورد آن به دوران دولت اصلاحات (۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴) و دو مورد به پس از پایان آن دولت مربوط می‌شود.

بر اساس تحلیل دکتر قاضیان، مهم‌ترین دلایل ابتدایی شکست، ناشی از غافلگیری این جریان از پیروزی در انتخابات بود که منجر به فقدان آمادگی استراتژیک و سازمانی کافی شد. این غافلگیری باعث شد که اصلاح‌طلبان نه می‌دانستند «چه چیزی» را می‌خواهند اصلاح کنند و نه مهم‌تر از آن، «چگونه» باید دست به اصلاحات بزنند. در ادامه، ضعف‌های ساختاری و هویتی این جریان، که شامل فقدان رهبری قاطع، اتخاذ یک هویت سیاسی سلبی (مخالفت با جریان راست) و پرهیز از استفاده از ابزارهای حیاتی اصلاح‌طلبی مانند «میز» (مذاکره) و «خیابان» (قدرت اجتماعی) بود، روند شکست را تسریع کرد.

در مجموع، برداشت کلی از سخنان دکتر قاضیان این است که جریان اصلاحات ۷۶ در طول دوره قدرت خود، مسیری ناتمام و نادرست را در پیش گرفت. آن‌ها نه تنها در برابر مقاومت قدرت سیاسی حاکم برنامه‌ای نداشتند (اصلاح‌طلبی ناتمام)، بلکه پس از شکست نیز با اتخاذ رویکرد «کرنش» و نمایش بی‌خطر بودن در برابر رهبری، یک ایده نادرست از اصلاح‌طلبی را دنبال کردند که هیچ نتیجه‌ای در پی نداشت. ایشان همچنین فقدان درک از «وخامت زمانه» را به عنوان یکی از دام‌های اصلی اصلاح‌طلبان در سال‌های اخیر می‌داند که باعث شده است دیگر امکان فعالیت مؤثر را نداشته باشند.

خلاصه نکات اصلی سخنان دکتر حسین قاضیان

دکتر حسین قاضیان هشت نکته را به عنوان دلایل اصلی شکست و «مرگ» ایده اصلاح‌طلبی در میان «اصلاح‌طلبان ۷۶» مطرح کرد:

شش دلیل مرتبط با دوران دولت اصلاحات (۱۳۷۶-۱۳۸۴)

چهار مورد از این شش نکته، جزء وظایف و مسئولیت‌های خود اصلاح‌طلبان بوده و دو مورد به وقایعی برمی‌گردد که آنان نقشی در آن نداشته‌اند.

دلایل خارج از کنترل اصلاح‌طلبان:

  1. غافلگیری و فقدان آمادگی استراتژیک و سازمانی: اصلاح‌طلبان آمادگی ورود به حکومت را نداشتند، زیرا انتظار پیروزی در انتخابات ۱۳۷۶ را نمی‌کشیدند. این غافلگیری منجر به عدم آمادگی استراتژیک و ناکافی بودن سازماندهی در حد ستادهای انتخاباتی شد.
  2. ابهام در هدف و روش اصلاحات: به دلیل غافلگیری، مشخص نبود که چیزی را می‌خواهند اصلاح کنند و مهم‌تر از آن، چگونه این کار را انجام خواهند داد. این ابهام تا حدی بود که به گفته ایشان، آقای خاتمی پس از حدود ۱۰ سال از دوم خرداد، اعلام کرد که «ما باید اصلاح‌طلبی را تعریف کنیم».

دلایل مرتبط با مسئولیت‌های اصلاح‌طلبان:

  1. فقدان رهبری مؤثر: نبود رهبری واحد در میان اصلاح‌طلبان. حتی آقای خاتمی حاضر نبود خود را رئیس‌جمهور اصلاح‌طلبی یا نماینده رسمی این جریان بداند، چه رسد به اینکه رهبر جنبش باشد. این خلأ رهبری، امکان سازماندهی و تدوین استراتژی را از بین برد.
  2. هویت تاریخی و فقدان وحدت ایدئولوژیک: این جریان (بازماندگان جناح چپ سابق) دارای یک هویت تاریخی بود که دو مشخصه اصلی داشت: گرایش به کنترل دولتی (دیدگاه چپ) و تبعیت از آیت‌الله خامنه‌ای در گذشته. اصلاح‌طلبی آن‌ها بیشتر جنبه سلبی و مخالفت با جناح راست حاکم را داشت تا اصلاح کل حکومت. این وضعیت اجازه ایجاد وحدت اندیشه یا استراتژی را نمی‌داد.
  3. ماهیت کادرها و پرهیز از تغییر رادیکال: بسیاری از افراد این جریان، کادرهای حکومتی، بوروکرات یا کارمند سیاسی بودند که فاقد ایده و شخصیت اصلاح‌طلبانه بودند. کسانی هم که سابقه مبارزاتی داشتند، مدافع وضع موجود شده بودند. این ویژگی باعث پرهیز از اصلاحات رادیکال شد.
  4. کنار گذاشتن ابزارهای اصلی اصلاح‌طلبی: اصلاح‌طلبان عملاً دو ابزار حیاتی برای پیشبرد اصلاحات را کنار گذاشتند:
    • «میز» (مذاکره): تقریباً هیچ مذاکره جدی با کانون‌های قدرت صورت نگرفت.
    • «خیابان» (قدرت اجتماعی/جنبش اجتماعی): آن‌ها از پذیرش قدرت اجتماعی پشت درخواست‌های خود، که «خیابان» نامیده می‌شود، خودداری کردند، چرا که آن را شورشگرانه و انقلابی می‌دانستند.
  5. کاهلی در اصلاحات قانونی: دولت اصلاحات در انجام اصلاحات قانونی، که یکی از شایع‌ترین روش‌های اصلاح‌طلبی است، کاهلی نشان داد. سه قانون اصلی (لوایح دو قلوی اختیارات ریاست‌جمهوری و قانون انتخابات مجلس) در آخرین سال‌های مجلس ششم (۱۳۸۲) به مجلس ارائه شد که نشان‌دهنده بی‌توجهی یا کاهلی در زمینه اصلاحات قانونی بود. قانون حقوق شهروندی نیز (مصوب ۱۳۸۳) صرفاً تکرار اصول قانون اساسی با زبانی حقوقی دیگر بود.

دو دلیل مرتبط با دوران پس از دولت اصلاحات (دلایل تشدید شکست)

  1. اصلاح‌طلبی ناتمام و نادرست: این مسائل در دوره پس از دولت اصلاحات تشدید شد.
    • ناتمامی: جریان اصلاح‌طلب برنامه‌ای برای مواجهه با مقاومت‌های ساختاری (مثل رد لوایح توسط شورای نگهبان یا حکم حکومتی) نداشت. اگر مقاومتی در کار نبود، اصلاح‌طلبی معنی نداشت و تبدیل به جریان عادی سیاست می‌شد. اصلاح‌طلبی آن‌ها صرفاً «خواست اصلاح‌طلبی» بود و چون برای مقاومت فکری نکرده بودند، ناتمام ماند.
    • نادرستی: آن‌ها به غلط تصور می‌کردند که با نشان دادن وفاداری و «کرنش» (سازش) نسبت به رهبری و اثبات بی‌خطر بودن، می‌توانند امکان فعالیت پیدا کنند. این استراتژی نادرست در طی سال‌ها شکست خورد، زیرا قدرت متوجه شد که این جریان دیگر پشتوانه اجتماعی و قدرتی ندارد.
  2. نادیده گرفتن وخامت زمانه: اصلاح‌طلبان متوجه وخامت اوضاع کشور (در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و بین‌المللی) نیستند. ایشان اظهار داشت که در سال ۱۳۸۰ پیشنهاد داده بود بیانیه‌ای در مورد «خطر سقوط و سراشیبی» مملکت صادر شود. در حالی که امروز (۲۴ سال بعد) کشور به ته دره رسیده است، آن‌ها همچنان مشغول طرح نظریات کتابی درباره دموکراسی و جامعه مدنی هستند که هیچ تناسبی با خطیر بودن زمان و موقعیت کنونی ندارد.

پاسخ‌های دکتر حسین قاضیان به پرسش‌ها

ایشان در پاسخ به این پرسش که «چرا دوران اصلاحات به اندازه کافی واکاوی نشده است و چرا پس از یک دوره همراهی بزرگ مردمی (مانند انتخابات مجلس ششم)، این جریان دچار افول شد؟» عنوان کرد: نکاتی که در مورد دلایل شکست اصلاح‌طلبان مطرح شد (مانند نداشتن برنامه، غافلگیری، خودداری از استفاده از ابزار خیابان و مذاکره) نشان می‌دهد که این جریان پیشاپیش خود را خلع سلاح کرده بو. مردم هوشمندانه در انتخابات‌هایی نظیر مجلس ششم (که مشارکت عظیمی صورت گرفت) همراهی کردند، چون امیدی ایجاد شده بود.

ایشان در پاسخ به این پرسش که «چه عواملی باعث شد مردم پس از دوران اصلاحات، به محمود احمدی‌نژاد رأی دادند؟» عنوان کرد: اینکه گفته می‌شود اصلاح‌طلبان به مسائل اقتصادی و عدالت اجتماعی بی‌توجه بودند و مردم به همین دلیل به آقای احمدی‌نژاد رأی دادند، یک کلیشه رایج است. اگرچه این موضوع می‌تواند اثرگذار باشد، اما نگرانی از وضعیت اقتصاد و بی‌عدالتی در تمام انتخابات‌های اخیر وجود داشته است و صرفاً مختص دوران اصلاحات نیست. ایشان الگوهای دیگری را مطرح کرد، از جمله اینکه در رقابت‌های سیاسی، نامزدی که از مرکز قدرت فاصله بیشتری دارد (مانند احمدی‌نژاد در مقابل هاشمی، یا روحانی در مقابل قالیباف) شانس بیشتری برای پیروزی دارد، و به نظر می‌رسد این الگو بهتر می‌تواند این نتایج را توضیح دهد.

ایشان در پاسخ به این پرسش که «در صورت شکست اصلاحات قانونی توسط نهادهایی مانند شورای نگهبان یا حکم حکومتی، برنامه اصلاح‌طلبان چه بود؟» عنوان کرد: مشخص نبود که اگر مقاومت صورت گرفت، آن‌ها می‌خواهند چکار کنند. اصلاح‌طلبان آمادگی این وضعیت را نداشتند و پاسخ‌هایی مانند «مردم می‌ریزند تو خیابون» (در مورد شکست انتخاباتی ۱۳۸۸) نشان می‌داد که هیچ برنامه مشخصی برای مواجهه با مقابله کانون‌های قدرت ندارند. این وضعیت نشان‌دهنده «ناتمامی» در ایده اصلاح‌طلبی آن‌ها بود.

لینک به اصل سخنان در یوتیوب 👈 اینجاست